تبلیغات
در سال های پـیـش پزشکان بـرای شنـیـدن صدای قلب بیماران مشکلات زیادی
داشتـنـد ، آنها مجبور بودند گوش خود را روی سینه بیمار بگذارند تا
بتوانند صدای قلب او را بشنوند . اما این روش در خیلی موارد ناموفق بـود .
چاقی زیـاد بعضی از بـیـماران مانع رسیـدن صدای قلبشان بـه گوش پزشک می شد
. گاهی هم بـوی بد ناشی از عرق بدن بعضی از بیماران موجب ناراحتی پزشکان
می شد .

یک روز پزشک جوانی به نام دکتر « لائنگ » هنگامی که بـرای ویزیت بیمارش می رفت ، کودکانی را دید که با تکه چوبی بازی می کردنـد . یکی از بچه ها یک سر چوب را به گوشش چسبانده بود و دیگری با زدن ضربه به سر دیگر چوب بـه او علامت می داد . بـچـه ها خوشحال و خـنـدان باهم بازی می کردنـد اما نمی دانـستـنـد بازی آنها ممکن است منشا پیشرفت بزرگی در علم پزشکی باشد .
دکتر پس از مشاهده بازی بچه ها به عیادت بیمارش رفت . فکری بـه ذهن او خطور کرده بـود که موجب شد برای شنیدن صدای قلب بیمارش ، به جای گذاشتن سر بر روی سینه بیماری کاغذی را به صورت لوله استوانه ای درآورد و یک سر لوله را به روی سینه بیمار گذاشت و گوش خود را به سر دیگر لوله نزدیک کرد .
دکتر لائنگ صدای قلب بـیـمار را به خوبی می شنـیـد حتی بسیار واضح تـر از قـبـل . او ایـن کار را چندین بـار تـکرار کرد حتی محل قـرار دادن لوله را هـم تـغیـیـر داد اما بـاز هـم صدای قسمت های مختلف را به خوبی می شنید .
به این ترتیب یک بازی کودکانه موجب شد اولین قدم برای ساختن گوشی طبی « استتوسکوپ » بـرداشتـه شـود . بـعـدهـا اقـدامات بیشتـری بـرای کامل شدن گوشی طبی انجام گـرفـت و لوله کاغذی بـه گوشی مدرنی تبدیل شد که پزشکان از آن بـرای معاینـه ما استفاده می کنـنـد.
1- جویدن آدامس در سنگاپور ممنوع است.
2- تقلب کردن در مدارس بنگلادش غیر قانونی است و
افراد بالای ۱۵ برای تقلب به زندان فرستاده می شوند.
3- مشاهده فیلم های کاراته ای تا سال ۷۹ در عراق
ممنوع بود.
4- در ایسلند زمانی داشتن سگ خانگی ممنوع بود.
5- در آریزونای آمریکا، کشتن و شکار شتر ممنوع است.
6- در تایلند همه سینما رو مجبورند هنگام پخش سرود
ملی قبل از شروع فیلم قیام کنند.
7- در دانمارک روشن کردن ماشین قبل از چک کردن اینکه
بچه ای زیر آن خوابیده است یا نه، ممنوع است.
8- در تایلند انداختن آدامس جویده شده تان ۵۰۰ دلار
جریمه دارد.
9- در سال ۱۸۸۸ در بریتانیا قانونی تصویب شده که
دوچرخه سواران را موظف می کرد تا زمان رد شدن ماشین از کنارشان، زنگ دوچرخه هایشان
را بطور پیوسته به صدا درآورند.
10- در قرن ۱۶ و ۱۷ میلادی نوشیدن قهوه در ترکیه ممنوع
بود و اگر کسی در حین خوردن قهوه دستگیر می شدن، به اعدام محکوم می شد.
11- در فنلاند زمانی پخش کارتون دونالد داک به علت
شلوار نپوشیدن شخصیت اصلی سریال ممنوع بود.
12- تا سال ۱۹۸۴، بلژیکی ها مجبور بودند نام فرزندشان
را از یک لیست ۱۵۰۰ نفری در روزهای ناپلئون بطور رندوم انتخاب کنند.
13- در برمه دسترسی به اینترنت غیر قانونی است. اگر
فردی با اتهام داشتن مودم دستگیر شود، به زندان محکوم می شود.
14- اتریش اولین کشوری بود که مجازات مرگ را در سال
۱۷۸۷ حذف کرد.
15- صد ها سال پیش هر فردی که قصد داشت از کشور خارج
شود، به سرعت اعدام می شد.
شاید ندانید که بر خلاف ادعاهای مبنی بر آزادی جریان اطلاعات ، مکانهای بسیاری در گوگل ارث به دلایل سیاسی و نظامی سانسور می شود.
عمده این موارد مربوط است به مکانهایی که رویت آنها از طریق گوگل ارث ممکن است احیانا مشکلات امنیتی برای حاکمان آمریکا داشته باشد. در ادامه فهرست 13 مکان از دهها مکانی که توسط گوگل ارث سانسور شده است را جهت اطلاع می نویسم :
1- کاخ سفید آمریکا : بنا به دلایل امنیتی تصاویر کامل و واضحی از مقر رییس جمهور آمریکا در گوگل مپ و گوگل ارث به نمایش در نمی آید.
2- کنگره آمریکا : در ابتدای راه اندازی گوگل مپ تصاویر کنگره بصورت تیره نشان داده می شد اما اخیرا این مورد برطرف شده و جای آن را تصاویر قدیمی گرفته است.
3- محل اقامت دیک چینی: محل اقامت معاون اول رییس جمهور آمریکا نیز در گوگل ارث ناواضح دیده می شود ، این در حالی ست که تمام مناطق اطراف آن واضح دیده می شود.
4- پایگاه هوایی Soesterberg در هلند: که محل نگهداری هواپیماهای استراتژیک F-15 آمریکایی ست در گوگل ارث سانسور شده است.
5- PAVE PAWS در ایالت ماساچوست آمریکا: که محل اصلی رادار های اخطار حملات موشکی به آمریکا ست ناواضح و سانسور شده است.
6- هتل شط العرب در بصره عراق : این هتل که محل اقامت سربازان انگلیسی در بصره است احتمالا بعد از انتشار اخباری مبنی بر اینکه ممکن است با استفاده از اطلاعات گوگل ارث مورد حمله قرار گیرد از نقشه های گوگل پاک شده است.
7- شهر Leeuwarden در هلند: یکی از مراکز و پایگاههای اصلی فرماندهی و عملیات هوایی ناتو در شمال اروپاست . با زوم کردن روی نقشه و مقایسه آن با مناطق اطراف متوجه می شویم که طراحان نقشه های گوگل به جای این شهر چمن کاشته اند!!
8- پایگاه هوایی ریمس در فرانسه : تنها ساختمان این پایگاه هوایی در نقشه های گوگل بصورت شطرنجی نمایش داده می شود.
9- Novi Sad در صربستان : این پایگاه نظامی هم بصورت کاملا مبهم و نا واضح مشاهده می شود.
10- پایگاه هوایی Kamp van Zeist در انگلستان: که یکی از پایگاههای مقدم آمریکا به شمار می آید بطور رسمی در نقشه های گوگل مخدوش و غیر قابل نمایش شده است.
11- آژانس C-3 ناتو در بروکسل بلژیک : این محل یک انستیتوی علمی ست که جهت پشتیبانی علمی نیروهای ناتو احداث شده است. این ساختمان نیز بطور کامل سانسور شده است.
12- محل ساختمان جدید سفارت آمریکا در هلند : این محل نیز بطور کامل در گوگل ارث مخدوش شده است.
13- پایگاه هوایی رامستین در آلمان : این پایگاه که به عنوان یکی از مراکز فرماندهی ناتو یاد می شود ، در جنگ عراق مورد استفاده نیروهای آمریکایی و متحدانش قرار گرفت. هواپیماهای استراتژیکی توسط نیروی هوایی آمریکا در این محل نگهداری می شود. این پایگاه نیز بطور کامل توسط گوگل ارث سانسور شده است.
گردآوری:محسن مرادی از سایت تبیان


یک راننده ایرانی در فرانسه مشغول رانندگی در اتوبان بوده و ناگهان متوجه میشه که خروجی مورد نظرش رو رد کرده… لذا به عادت دیرینه ی ایرانی ها، میزنه رو ترمز و با دنده عقب،شروع میکنه به برگشتن به عقب! اما در همین حال با یه ماشین دیگه تصادف میکنه…
پلیس میاد و اول با راننده ی فرانسوی صحبت میکنه و بعد میاد سراغ ایرانیه و بهش میگه:ما باید این آقا رو كه شما تصادف كرده بازداشت کنیم، ایشون اونقدر گیجه که فکر میکنه شما تو اتوبان داشتی دنده عقب میرفتی
1
. بینایی فوقالعاده
چه
کسی میتواند از امتحان یک عینک امواج ایکس صرفنظر کند؟ شاید از هر چیزی
که مقابل دیدگانمان قرار گیرد خوشمان نیاید، ولی اگر دارای قدرت دیدی مثل
سوپرمن بودیم، میتوانسگروه آن سوی دیوارها را هم ببینیم. البته برای
مصارف عمومی نباید خیلی به چنین وسیلهای بدبین بود؛ میتوان با استفاده
از آن مراقب فرزند خود در طبقه بالایی بود. خوشبختانه یا متاسفانه، هنوز
چنین وسیلهای به وجود نیامده، با این حال چند حقه فناوری وجود دارد که ما
را به آن نزدیک میکند.
بر خلاف نور مرئی، امواج رادیویی میتوانند از مواد جامد عبور کنند. در سال 2006، گروهی از دفتر مشاوره مهندسی کمبریج در انگلیس اعلام کرد که سیستمی در قطع یک کیف ساخته که میتواند با ارسال علایم رادار در باند فوقپهن و شنیدن پژواک آن، افراد را از پشت دیوارهای آجری تشخیص دهد. به ادعای مسئولان این شرکت، علایم این دستگاه که «پریزم 200» نام گرفته، میتواند از مصالح ساختمانی با ضخامت 40 سانگروهتر عبور کند و فعالیتها را تا فاصله 15 متر تشخیص دهد.
به پیشنهاد گروه سازنده، این ابداع میتواند برای رهگیری افراد در شرایط گروگانگیری فوقالعاده کارآمد باشد، ولی با این حال ضعف بسیار حادی نیز دارد. برای جلوگیری از ناپیدا شدن افراد به واسطه دیوارها و دیگر اشیای ثابت، این دستگاه فقط اهدافی را شناسایی میکند که به سرعت پژواکهای گوناگونی را تولید میکنند. به بیان دیگر، پریزم200 افراد را فقط در حال حرکت تشخیص میدهد.
در همین حال، گروه دیگری در آلمان که بر پروژه مشابهی کار میکند، چند گام از گروه انگلیسی جلوتر است. حتی مجسمه آدم هم از حسگر راداری گروه آقای اروین بیبل در امان نیست. گروه آقای بیبل در دانشگاه فناوری مونیخ وسیلهای ساخته که حرکات بسیار جزئی را از پشت درهای بسته هم تشخیص میدهد، حتی تنفس و تپش قلب افراد را!
این گروه دریافته است که طیف امواج رادیویی بین 433 مگاهرتز تا 24 گیگاهرتز که میتواند از پوست و استخوان بگذرد، توسط لایهای از چربی که ماهیچه را دربر میگیرد، نظیر ماهیچه قلب، بازتاب میشود. این یافته با استفاده از اثر دوپلر برای تشخیص تغییرات حرکتی کوچکتر از سانتیمتر بدست آمده است.
2
. ناپدید شوید
اخیرا
رویاهایی از داستانهای علمی- تخیلی برای تحقق «شنلهای نامرئیکننده» سر
بیرون آوردهاند. اولین آنها که فقط روی ریزموجها کار کرده بود، در سال
2006 عرضه شد. بعد از آن تلاشهای دیگری هم برای رقابت با تواناییهای هری
پاتر شروع شد.
این گونه وسایل برای ناپدید کردن یک جسم، امواج الکترومغناطیسی اطراف آن را منحرف میکنند. تا کنون تنها راه برای رسیدن به شنلهای نامرئیکننده استفاده از متامتریالها بوده که برای فعل وانفعال با نور و هدایت آن به شکل قابل کنترل، از اجزای الکترونیکی ساخته شدهاند.
هدف این مواد، پدید آوردن پوششی نامرئیکننده است که برای طیف وسیعی از بسامدهای مرئی قابل استفاده باشد. البته دست یافتن به چنین موادی آسان نیست. اجزای تشکیلدهنده آنها باید از طولموج نوری که برای تعامل با آن ساخته شدهاند، کوچکتر و ظریفتر باشند. در سال گذشته میلادی گروهی از دانشگاه کالیفرنیا در برکلی، مادهای ساخت که نور قابل مشاهده را بیشتر از آن که بازتاباند، به سمت پشت منحرف میکرد. تحقیقات گروه دیگری از دانشگاه سنتآندرو در انگلیس هم نشان داد که متامتریالها بر روی گسترهای از بسامدها موثر هستند.
حتی گروهی از دانشمندان دانشگاه علوم و فناوری هنگکنگ در چین هم در همین راستا، روی پوشاندن اشیا در فاصلهای معین کار میکنند. این گروه استفاده از مواد تکمیلی را پیشنهاد میکند که ویژگیهای نوری آنها سبب میشود یکدیگر را حذف کنند. یک موج که به سمت هواپیما تابیده میشود، پساز برخورد به ماده اول منحرف میشود، ولی این انحراف با عبور موج از ماده مکمل از بین میرود و چنین به نظر میآید که هیچ مادهای آنجا نیست.
3. درمان از راه دور
گوشیهای همراه جدید شاید
قابلیتهای بیشتری از وسیله ارتباطی استارتک داشته باشند، ولی اسکنر طبی
قابلحمل دکتر بونز که جراحات داخلی را فورا نمایش میدهد، قدری دیگر طول
میکشد تا به دنیای واقعی وارد شود. ولی وقتی که وارد بازار شود، یک گام
هم جلوتر خواهد بود! مهندسان در حال توسعه این اسکنر قابلحمل هستند که نه
تنها آسیبهای داخلی را نمایان میسازد، که آنها را در یک لحظه مداوا
میکند.
راز نهفته در فناوری این اختراع، بهکارگیری امواج با بسامد بالا است. هماکنون پزشکان از امواج فراصوت برای بررسی و عکسبرداری از جنین در رحم مادر استفاده میکنند. اما با افزایش شدت این امواج و متمرکز کردن آنها روی یک نقطه میتوان حرارت کافی را برای پختن بافت بدن پدید آورد!
تحقیقات لاورنس کرام از دانشگاه واشنگتن در سیاتل نشان داده است که امواج فراصوت با شدت بالا میتواند رگهای در حال خونریزی را داغ کند. شرکت او، آلتراسوند تکنولوژی، وسیلهای دستی ساخته که به جراحان اجازه میدهد با نفوذ به ارگان پر از خون، بریدگی را داغ کند. کرام ابراز امیدواری کرده که در سال جاری بتواند این فناوری را روی بشر هم آزمایش کند.
همچنین امواج ضعیف فراصوت میتواند برای تشخیص جریان سریع خون در رگ در حال خونریزی نیز به کار بیاید. آژانس پروژههای تحقیقاتی دفاعی پیشرفته آمریکا روی وسیلهای به نام «سیستم انعقاد صوتی خونریزی عمیق» سرمایهگذاری کرده که با بهرهگیری از امواج فراصوت، هر دو عمل تشخیص و درمان رگ بریده را انجام میدهد.
این وسیله شامل آرایههایی از فرستنده-گیرندههای فراصوتی است که به دور عضو آسیبدیده پیچیده میشود. فرستنده-گیرندهها، امواج کمانرژی فراصوت منتشر و بازتابش رگهای مجروح را اسکن میکنند. اگر این آرایهها در یک رگ نشتی تشخیص دهند، فورا این نشتی را قطع میکنند.
4
. مرد عنکبوتی، پای مارمولکی
شخصیت
پیتر پارکر در مرد عنکبوتی سبب شد که بالا رفتن از دیوار آسان به نظر
برسد، ولی تکرار آن حرکات عجیب وغریب در دنیای واقعیت، سالها است که
محققان را در تلاش برای بالا رفتن از دیوار نگه داشته است. دلیل این امر
واضح است؛ دستکش و کفشهای مرد عنکبوتی باید بتواند وزن یک انسان با
ابعاد متوسط را در حالیکه از آسمانخراش آویزان شده، تحمل کند.
اما برخلاف اغلب مردم، دانشمندان عنکبوت را برای الگوی بالا رفتن از دیوار نپسندیدهاند. آنها مارمولک را ترجیح میدهند. در سال 2003، آندره جیم از دانشگاه منچستر در انگلیس، مادهای را با موهای میکروسکوپی طراحی کرد که مشابه سطح پای مارمولک است. نیروی بین مولکولی واندروالسی، که در مقیاسهای کوچک موثر است، باعث چسبیدن موها به دیوار میشود و از آنجاکه پای مارمولک از میلیونها مو پوشیده شده، منجر به جاذبه قدرتمندی میشود که حیوان را روی دیوار نگه میدارد. مواد اولیه مویی که جیم ابداع کرده، از مادهای به نام کپتون تشکیل شده است، و درصورتی که 1 سانتیمتر مربع از آن محکم به سطحی قائم فشار داده شود، میتواند وزنهای به جرم 1 کیلوگرم را نگه دارد.
ولی برای افزایش مقیاس این اختراع تا ابعاد کاربردی، مشکلاتی وجود دارد. برای مثال، برای پوشش دادن سطح لازم جهت نگه داشتن یک نفر، موها باید بلند باشند و مشکل موهای بلند، در هم پیچیده شدن آنها است. یکی از دانشمندان دانشگاه صنعتی تورین در ایتالیا راهحلی برای این مشکل یافته است. او در سال 2007، طرحی ارائه کرد که مشابه درخت صنوبر، متشکل از نانولولههای کربنی بلند در یک تنه و نانولولههای کوتاهتر در شاخهها بود. وی با این ابتکار، دستکشی ساخت که هر جفت از آن حدود 10 کیلوگرم را تحمل میکرد.
با این وجود، طبیعت همچنان در این زمینه برتری دارد! چه آنکه کثیفی میان موهای مصنوعی ویژگی چسبناکی را کاهش می دهد، ولی پاهای مارمولک میتواند خود را تمیز کند.
5. شما هم انرژی تولید کنید
گوشی همراه شما یکی از
اعجازهای عصر جدید است. با این حال فارغ از این که چه قابلیتهایی دارد،
وقتی که شارژ باتریاش به انتها برسد، دیگر هیچ فایدهای ندارد. اما چقدر
عالی میشد اگر از این باتریها خلاص میشدید و تمام انرژی مورد نیاز
وسیله الکترونیکیتان را از دنیای اطراف تامین میکردید؛ مثلا سیم شارژر
آن را به لباستان میزدید!
چند ماه پیش، زیهونگ لین وانگ از موسسه فناوری جورجیا در آتلانتا، پارچهای ساخت که از نانوسیمهای اکسیدروی بر رشتههای کلوار بافته شده است. هر بار که این ماده خم یا مچاله میشود، جریان الکتریکی ضعیفی را تولید میکند. وانگ و گروهش دریافتهاند که اگر هر پارچهای را با نواری از این فلز بپوشانند، میتوانند الکتریسیته حاصل را جمع کنند. با بهرهگیری از این فناوری میتوان انرژی دستگاههایی را که در بدن انسان قرار میگیرند، مانند دستگاه تنطیمکننده ضربان قلب، از خود فرد گرفت.
گروهی به هدایت دیوید ترن در داشگاه استنفورد کالیفرنیا هم ژنراتوری ابداع کردهاند که از فعالیت قلب، الکتریسیته تولید میکند. تولید الکتریسیته توسط این دستگاه با جلو و عقب کردن یک آهنربای ریز در سیمپیچی کوچک صورت میگیرد. آهنربا در یک لوله سیلیکونی مملو از مایع با دو بالون متصل به هر دو انتها قرار گرفته و کل دستگاه در قلب جای میگیرد. وقتی قلب میتپد، بالونها یکی پس از دیگری جمع میشوند و به مایع داخل لوله، نیرو وارد میکنند. نیروی وارد بر مایع سبب جلو و عقب شدن آهنربا در لوله میشود.
اما جالبتر از هر دوی این روشها، ابتکار آدام هلر از دانشگاه تگزاس در آستین است. او سلولی سوختی ساخته است که میتواند در رگ قرار بگیرد و از گلوکز خون به عنوان سوخت استفاده کند و جریان الکتریکی تولید کند.
6
. جتپک
جتهای
فردی جایگاه ویژهای در دنیای ماشینهای رویایی دارند، چراکه چندین دهه
است که مهندسان آنها را میسازند و میپرانند و البته در اغلب موارد سقوط
میکنند!
کمربندهای موشکی، شاید بیش از همه نمونههای مشابه در فیلم تاندربال محصول سال 1965 از سری فیلمهای جیمز باند، در جشن افتتاحیه المپیک 1984 لوسآنجلس و در صفحات مجلات علمی دیده شده است. 40 سال از پرواز اولین کمربند موشکی میگذرد، ولی تمام این ماشینها یکسان کار میکنند و متاثر از محدودیتهای مشابهی هستند.
کمربندهای موشکی با تسریع فرآیند تجزیه پیروکسیدهیدروژن به بخار و اکسیژن که به سرعت منبسط میشوند، نیروی پیشران مورد نیاز را تامین میکنند. مشکل اینجا است که هر یک از این ماشینها تنها برای 30 ثانیه میتوانند نیروی پیشران لازم را تولید کنند. با این اوصاف، چه کسی به داشتن چنین وسیلهای رغبت نشان میدهد؟
در 1999، شرکتی به نام «میلنیومجت» در سانتاکلارای کالیفرنیا، یک ماشین پرواز فردی ساخت که بر آن دو روتور عمودی نصب شده بود که از یک موتور پیستونی نیرو میگرفتند. گرچه این تلاش امیدوارکننده بود، ولی با سقوط ماشین در پروازی آزمایشی، این شرکت عملیات توسعه آن را در سال 2003 موقف کرد.
با وجود همه شکستهایی که مهندسان در این زمینه متحمل شدهاند، شرکت هواپیماسازی مارتین در کرایستچرچ نیوزیلند در تابستان گذشته، «جت پک» کاملا متفاوتی را پرتاب کرد. نکته جالب در مورد محصول این شرکت این است که بهجای یک موتور راکت، از دو موتور توربوجت نیرو میگیرد. بنابر این میتوان آن را به شایستگی یک جتپک نامید.
توربوجتها با گرداندن دو روتور که به طور عمودی نصب شدهاند، نیروی برخاستن را تامین میکنند. این ماشین پرواز از سوخت خودرو استفاده میکند و با یک باک پر، میتواند 30 دقیقه در هوا پرواز کند و مسافت 50 کیلومتری را بپیماید. البته مخترعان با تعبیه یک چتر نجات، فکر روز مبادا را هم کردهاند.
تنها نکته منفی د این وسیله پرنده فردی، قیمت 100هزار دلاری آن است. با این پول میتوان یک خودروی آخرین مدل خرید. با این وجود، شرکت سازنده اعلام کرده که در حال دریافت سفارشهای متعددی است و ابراز امیدواری کرده که در تابستان یا پاییز آینده، اولین سری از این محصولات را بدست مشریان برساند. موسس این شرکت، گلن مارتین میگوید که در ابتدا تصور میشد محصولشان صرفا یک اسباببازی برای بچه پولدارها باشد، ولی در فهرست مشتریان میتوان افراد نظامی، گروههای تجسس و نجات و اقشار دیگر مردم را دید.
7
. خودروی دیگر من یک فضاپیما است
احساسی
خیالانگیز: تصور کنید فارغ از جاذبه زمین، در کشتی فضایی شخصیتان
نشستهاید و در حال گردش در یک مدار، از مشاهده غروب خورشید لذت میبرید.
این روزها ایده رفتن به فضا با فضاپیمای اختصاصی، دیگر خندهدار نیست. اما بزرگترین مانع تحقق آن، یافتن راهی مقرون به صرفه برای پرتاب به فضا است. روش متعارف و رایج فعلی، پر کردن یک لوله فلزی از سوخت پرانرژی و ایجاد احتراق در یک انتهای آن است. اما همین روش معمول 100میلیون دلار به ازای هر پرتاب هزینه دارد.
یک راه برای کاهش این هزینه، بهکارگیری بال است. نیروی بالابرندهای که بالها تولید میکنند، به بالا رفتن کشتی از جو کمک میکند. به این ترتیب میزان سوخت مورد نیاز کاهش یافته و وزن کشتی نیز کم میشود.
این راهبردی است که توسط دو شرکت خصوصی ویرجینگالکتیک و اکس.سی.او.آر.آئرواسپیس برای توسعه دو وسیله مسافرت به فضا، تبیین شدهاست.
فضاپیمای ویرجینگالکتیک، موسوم به اسپیسشیپ2 که قرار است عملیات خود را از سال 2010 آغاز کند، تا ارتفاع 15 کیلومتری را با یک هواپیما پرتاب کننده میپیماید. در این ارتفاع فضاپیما جدا میشود و موتور آن پیشروی در ادامه مسیر را تا فضا به عهده میگیرد.
فضاپیمای شرکت اکس.سی.او.آر. که ابعادی کوچکتری دارد، مشابه یک هواپیما از زمین بلند میشود و فرود میآید. بلیط این فضاپیما که لینکس نام گرفته، 95هزار دلار برای مسافرانش آب میخورد که البته نصف هزینه سفر با اسپیسشیپ2 است. با وجود این که سازندگان این دو وسیله آنها را کشتی فضایی میخوانند، بدنه آنها هیچگاه شرایط بیهوایی فضا را لمس نخواهد کرد؛ چراکه سطح پرواز 61 کیلومتری لینکس و 100 کیلومتری اسپیسشیپ2 از مرزهای فضا پایینتر است.
سوالی در اینجا مطرح می شود که چرا طراحان، سوخت داخل کشتی را به طور کامل حذف نمیکنند؟ لیک میرابو، مهندس شرکت لایتکرفت تکنالاجیز پاسخ میدهد که شاید اصلا نیازی به سوخت نباشد. کشتی فضایی شخصی شما میتواند با استفاده از تابش مایکروویوی که از زمین تابیده میشود، به مدار پرواز کند.
میرابو 10 سال است روی توسعه فضاپیماهای کوچکی کار میکند که توسط یک لیزر مستقر روی زمین به سمت بالا رانده میشوند. این اشعه با برخورد به کف کشتی، پلاسمایی منفجره تولید میکند که نیروی پیشران مورد نیاز را تامین می کند. او ادعا میکند که با تکمیل سیستم اختراعیاش تا سال 2025 میلادی، میتواند فضاپیمای سرنشیندار سبکی را با بهرهگیری از امواج مایکروویو به مدار کمارتفاعی از سطح زمین بفرستد. طبق ادعای میرابو، هزینه ارسال این فضاپیما یک هزارم هزینه پرتاب فضاپیماهای مرسوم است. با این پیشرفتها، میتوان انتظار داشت که طی50 تا 100 سال آینده، کشتیهای فضایی شخصی به پرواز درآیند.
8
. تنفس در زیر آب
حتی
با وسایل پیشرفته تنفس غواصان نیز شما فقط تا زمانی قادر به تنفس در زیر
آب خواهید بود که منبع هوا اجازه میدهد؛ ولی چرا نتوانیم مثل ماهیها با
خارج کردن اکسیژن آب اقیانوس، هوای مورد نیاز را تامین کنیم و برای مدتی
طولانی زیر آب به سر ببریم؟
در سال 2002، یک غواص از طریق یک آبشش مصنوعی با تنفس از اکسیژن موجود در آب، نیم ساعت را در زیر آب استخر گذراند. این وسیله را شرکت فوجیسیستمز در توکیوی ژاپن ساخته بود و برای جداکردن اکسیژن محلول در آب، از فناوری برتر غشاهای سیلیکونی استفاده کرد بود. این غشاها در برابر گازها نفوذپذیر و در برابر مایعات نفوذناپذیرند. بدین ترتیب در چرخهای مشابه آبششهای یک ماهی، اکسیژن محلول به مجرای تنفسی وارد میشود و دیاکسیدکربن بازدم به آب برگردانده میشود.
با این حال، ما در آینده نزدیک شاهد استفاده از آبششهای مصنوعی توسط غواصان نخواهیم بود، چراکه آبششهای فعلی سطح پایینی از اکسیژن را به سیستم تنفسی فرد میرسانند که در شرایط غواصی خطرناک است.
سیستم حیاتی بدن انسان به مقدار زیادی اکسیژن نیاز دارد که این مقدار حتی در یک لیتر از آب دریا هم پیدا نمیشود. بنابراین غواصی که از آبششها استفاده میکند باید حجم عظیمی از آب را به آن پمپ کند تا بتواند اکسیژن کافی برای تنفس بدست آورد. برای این کار، غواص باید با خود باتری و وسایل پمپاژ آب حمل کند، که این، خود باعث انحراف از هدف اصلی میشود که همان حمل نکردن مخزن هوا است.
با این همه، نمیتوان آبششهای مصنوعی را بیاستفاده به حساب
آورد. همانطور که روبوتهای زیرآبی از سلولهای سوختی نیرو میگیرند،
میتوانند از آبششها نیز برای تامین اکسیژن مورد نیازشان استفاده کنند.
آنها همچنین میتوانند برای رهایی زیردریاییها از دیاکسیدکربن اضافی و
شاید تقویت ذخیره اکسیژن به طور همزمان به کار بیایند.
9. ترجمه صوتی همزمان
در کتاب «راهنمایی مسافران
به کهکشان»، داگلاس آدامز ماهی زرد رنگی را به اسم بابلفیش تصویر کرد که
وقتی در گوش کسی قرار میگرفت، با استفاده از انرژی امواج مغز، فرکانسهای
ذهنی ناخودآگاه و چیزی که یک ماتریس تلپاتیک نامیده میشود، به ترجمه
همزمان و مکالمه با بیگانگان میپرداخت. ولی سربازان آمریکایی مستقر در
عراق از وسیلهای بهره میگیرند که گرچه زرد نیست و در گوش جا نمیگیرد،
میتواند به یک مترجم جهانی تبدیل شود.
این وسیله که ایراککام نام گرفته، توسط شرکت اس.آر.آی در منلوپارک کالیفرنیا ساخته شده و شامل یک لپتاپ مجهز به نرمافزار تشخیص گفتار و ترجمه است. وقتی از طریق میکروفون به زبان عربی صحبت میشود، پیش از ترجمه آن به زبان انگلیسی، جملات به عربی نگاشته میشوند و بعد از پایان صحبت فرد، یک صدای کامپیوتری ترجمه آن را میگوید.
نرمافزار ایراککام و برنامههای مشابه دیگر، با مطالعه مکالمات قادر به ترجمه زبان دیگر شدهاند. این نرمافزار برای پی بردن به ارتباطهای آماری بین یک سری از عبارات عربی و ترجمههای انگلیسی، در میان آنها جستجو میکند. برای مثال، کلمه عربی «حار» و کلمه انگلیسی «Hot» همزمان پدیدار میشود. اگر به طور مکرر این اتفاق بیفتد، برنامه چنین استنتاج میکند که هر دو کلمه یک معنی دارند. با دادن تعداد کافی مثالها، نرمافزار میتواند دستور زبان را هم بیاموزد. سیستم مشابهی نیز بر روی پی.دی.ای.ها، موسوم به اسپیچالاتور اجرا میشود که توسط دانشگاه کارنگیملون در پنسیلوانیا طراحی شده است.
البته نمیتوان از این برنامهها انتظار داشت که تمام مسائل مربوط به زبانهای بیگانه را حل کند. اگر ایراککام تا کنون کارا بوده، به دلیل تمرکز آن روی 50هزار لغتی است که سربازان به آنها نیاز دارند، وگرنه هرچه دامنه لغات وسیعتر شود، تشخیص معنی دیگر لغات برای برنامه مشکلتر خواهد شد.
10. این فیلم بوی خوبی دارد!
شمیم یک شام خوشمزه
که آب از دهانتان راه میاندازد، یا رایحه مستکننده عطری خوشبو، و یا بوی
باروت در گیرودار نبرد، همگی حکایت از این دارند که شامه، محرک قدرتمندی
است. بنابراین تصور کنید که برنامههای تلویزیون یا بازیهای ویدئویی با
رایحهشان همراه شوند.
این ایده اصلی smell-o-vision است که به تلویزیونها قابلیت تولید بوهای متناسب با صحنههایی را میدهد که نمایش میدهند. دانشمندان هنوز به این راز پی نبردهاند که چرا ما میتوانیم ملکولهای معینی را جهت درک رایحهشان حس کنیم، ولی نمیتوانیم بوی ملکول جدیدی را پیشگویی کنیم و یا ملکولی جدید با رایحه دلخواهمان تولید کنیم. گرچه smell-o-vision محصول برخی یافتهها است و موانعی چند را پشت سر گذاشته، ولی هنوز هم چگونگی فعالیت سیستم بویایی به درستی روشن نشده است.
به گفته اوری گیلبرت، از دانشمند فعال در زمینه عملکرد سیستم بویایی، انسان رایحهها را به 3 دوجین طبقه دستهبندی میکند، نظیر شمیم چوب، گیاه، فساد، گل و غیره. این دانشمند پیشتر با شرکت منحلشده دیجیسنت کار میکرده که فناوری smell-o-vision را در اواخر دهه 1990 میلادی توسعه میداده است. این شرکت نمونهای اولیه را از یک وسیله ساخت که میتوانست بوهای بسیاری را که در طول روز احساس میکنیم، بازتولید کند. گرچه رایحهها مشابههای کاملی نبودند، ولی قابل تشخیص بودند.
ولی چطور میتوان به این فناوری دست یافت؟ محققان در شرکت سونی جواب این سوال را دارند. آنها معتقدند که باید بینی را به کلی فراموش کرد و مستقیما به سراغ مغز رفت. ایده پشت برنامه این شرکت، بهکارگیری علایم فراصوتی برای تحریک بخشهای منتخب مغز است تا بوهای مختلف در ذهن بیننده و بازیکن القا شود. متاسفانه تا امروز هیچ نشانهای از اینکه سونی در حال ساخت سختافزار مورد نیاز باشد، دیده نشده است.
نیوساینتیست، مجلد ژانویه 2009- ترجمه: علیرضا نورایی
آخرین کلمات یک الکتریسین: خوب حالا روشنش کن...
آخرین کلمات یک انسان عصر حجر: فکر میکنی توی این غار چیه؟
آخرین کلمات یک بندباز: نمیدونم چرا چشمام سیاهی میره...
آخرین کلمات یک بیمار: مطمئنید که این آمپول بیخطره؟
آخرین کلمات یک پزشک: راستش تشخیص اولیهام صحیح نبود. بیماریتون لاعلاجه...
آخرین کلمات یک پلیس: شیش بار شلیک کرده، دیگه گلوله نداره...
آخرین کلمات یک پیشخدمت رستوران: باب میلتون بود؟
آخرین کلمات یک جلاد: ای بابا، باز تیغهء گیوتین گیر کرد...
آخرین کلمات یک جهانگرد در آمازون: این نوع مار رو میشناسم، سمی نیست...
آخرین کلمات یک چترباز: پس چترم کو؟
آخرین کلمات یک خبرنگار: بله، سیل داره به طرفمون میاد...
آخرین کلمات یک خلبان: ببینم چرخها باز شدند یا نه؟
آخرین کلمات یک خونآشام: نه بابا خورشید یه ساعت دیگه طلوع میکنه!
آخرین کلمات یک داور فوتبال: نخیر آفساید نبود!
آخرین کلمات یک دربان: مگه از روی نعش من رد بشی...
آخرین کلمات یک دوچرخهسوار: نخیر تقدم با منه!
آخرین کلمات یک دیوانه: من یه پرندهام!
آخرین کلمات یک سرنشین اتوموبیل: برو سمت راست راه بازه...
آخرین کلمات یک شکارچی: مامانت کجاست کوچولو؟.
آخرین کلمات یک غواص: نه این طرفها کوسه وجود نداره...
آخرین کلمات یک فضانورد: برای یک ربع دیگه هوا دارم...
آخرین کلمات یک قصاب: اون چاقو بزرگه رو بنداز ببینم...
آخرین کلمات یک قهرمان: کمک نمیخوام، همهاش سه نفرند...
آخرین کلمات یک قهرمان اتوموبیلرانی: پس مکانیکه میدونه که با دوست دخترش...
آخرین کلمات یک کارآگاه خصوصی: قضیه روشنه، قاتل شما هستید!
آخرین کلمات یک کامپیوتر: هارددیسک پاک شده است...
آخرین کلمات یک کوهنورد: سر طناب رو محکم بگیری ها...
آخرین کلمات یک گروگان: من که میدونم تو عرضهء شلیک کردن نداری...
آخرین کلمات یک گیتاریست: یه خرده ولوم بده...
آخرین کلمات یک مادر: بالأخره سیدیهات رو مرتب کردم...
آخرین کلمات یک متخصص آزمایشگاه: این آزمایش کاملاً بیخطره...
آخرین کلمات یک متخصص خنثی کردن بمب: این سیم آخری رو که قطع کنم تمومه...
آخرین کلمات یک متخصص کامپیوتر: معلومه که ازش بکآپ گرفتم!
آخرین کلمات یک معلم رانندگی: نگه دار! چراغ قرمزه!
آخرین کلمات یک ملوان: من چه میدونستم که باید شنا بلد باشم؟
آخرین کلمات یک ملوان زیردریایی: من عادت ندارم با پنجرهء بسته بخوابم...
آخرین کلمات یک نارنجکانداز: گفتی تا چند بشمرم؟